آموزش سرمایهگذاری
اگر ۱۰ سال پیش ۱۰۰ میلیون تومان داشتید، الان در کدام بازار پادشاه بودید؟ هر وقت در یک جمع خانوادگی یا تاکسی صحبت از سرمایهگذاری میشود، بحث سریعاً به یک دوئل قدیمی تبدیل میشود: یکی میگوید «فقط دلار بخر و بگذار زیر بالشت»، دومی قسم میخورد که «طلا همیشه برنده است» و سومی معتقد است «هیچچیز جای آجر و آهن را نمیگیرد». اما بیایید تعصبات را کنار بگذاریم، ساعت زمان را دقیقاً ۱۰ سال به عقب برگردانیم و با ماشینحساب واقعی اقتصاد ایران ببینیم برنده واقعی ماراتن چه کسی بوده است.
اگر ۱۰ سال پیش ۱۰۰ میلیون تومان داشتید، الان در کدام بازار پادشاه بودید؟
هر وقت در یک جمع خانوادگی یا تاکسی صحبت از سرمایهگذاری میشود، بحث سریعاً به یک دوئل قدیمی تبدیل میشود: یکی میگوید «فقط دلار بخر و بگذار زیر بالشت»، دومی قسم میخورد که «طلا همیشه برنده است» و سومی معتقد است «هیچچیز جای آجر و آهن را نمیگیرد».
اما بیایید تعصبات را کنار بگذاریم، ساعت زمان را دقیقاً ۱۰ سال به عقب برگردانیم و با ماشینحساب واقعی اقتصاد ایران ببینیم برنده واقعی ماراتن چه کسی بوده است.
فرض کنید در پاییز ۱۰ سال پیش، چهار دوست به نامهای مهرداد، آرش، مسعود و وحید هر کدام دقیقاً ۱۰۰ میلیون تومان پول نقد داشتند و هر کدام راه متفاوتی را انتخاب کردند:
مهرداد شیفته دلار بود. او ۱۰۰ میلیون تومانش را به اسکناسهای سبز دلار تبدیل کرد و در گاوصندوق خانه گذاشت. بعد از ۱۰ سال پر از شوکهای سیاسی، تحریمها و جهشهای قیمتی، ارزش دلارهای مهرداد تقریباً ۲۰ تا ۲۲ برابر شد و ۱۰۰ میلیون تومان او به رقمی حوالی ۲ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان رسید. مهرداد فکر میکرد سود فوقالعادهای کرده، اما در واقع او فقط ارزش اسمی پولش را حفظ کرده بود؛ دلار تولید ندارد و سودی خلق نمیکند، فقط کاهش ارزش ریال را بازتاب میدهد.
آرش اهل طلا و سکه تمامبهار آزادی بود. او با همان ۱۰۰ میلیون تومان سکه خرید. از آنجا که طلا علاوه بر نرخ دلار، از رشد قیمت جهانی انس طلا هم تغذیه میکند، دارایی آرش شتاب بیشتری گرفت. بعد از ۱۰ سال، سرمایه ۱۰۰ میلیونی او با رشد تقریباً ۳۰ تا ۳۳ برابری به بیش از ۳ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان تبدیل شد و توانست به خوبی از تورم جلو بزند.
مسعود راه مسکن را رفت؛ البته ۱۰۰ میلیون تومان برای خرید یک خانه کامل کافی نبود، اما با مشارکت خانوادگی و خرید سهمی از یک آپارتمان کوچک، پولش را به ملک گره زد. مسکن در طول ۱۰ سال جهشهای خیرهکنندهای را ثبت کرد و ۱۰۰ میلیون تومان مسعود به رقمی در حدود ۳ میلیارد و ۵۰۰ تا ۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان رسید؛ هرچند در این سالها با دردسرهای تعمیرات، مالیات و قفل شدن نقدشوندگی هم دستوپنجه نرم کرد.
اما داستان شگفتانگیز متعلق به وحید بود. وحید بهجای نوسانگیری هیجانی، ۱۰۰ میلیون تومانش را در سبدی از سهام شرکتهای بزرگ، سودساز و تولیدی بورس سرمایهگذاری کرد و سودهای نقدی سالانه را هم دوباره به چرخه سرمایهگذاری برگرداند. بر اساس آمارهای رسمی بازار سرمایه، شاخص کل بورس در این بازه ۱۰ ساله رشد بیش از ۴۵ تا ۵۰ برابری را ثبت کرد! یعنی ۱۰۰ میلیون تومان وحید در بلندمدت به رقمی نزدیک به ۵ میلیارد تومان تبدیل شد؛ رقمی که نه دلار، نه طلا و نه حتی مسکن نتوانستند در ماراتن بلندمدت به گرد پایش برسند.
چرا بازار سرمایه در بلندمدت از همه جلو زد؟ چون بر خلاف دلار که فقط یک تکه کاغذ کاغذیِ مصرفی است یا طلا که یک فلز راکد است، شرکتهای بورسی کارخانههای زندهای هستند که کار میکنند، محصول میفروشند، قیمت محصولاتشان با تورم بالا میرود و هر سال سود نقدی میسازند.
اما یک تناقض تلخ وجود دارد: اگر بورس در ۱۰ سال گذشته بیشترین بازدهی را داشته، پس چرا اینهمه آدم در بورس ضرر کردند و با دلخوری از آن خارج شدند؟
راز این تناقض در اشتباه گرفتن دو مفهوم کاملاً متضاد است: «سرمایهگذاری صبورانه» در برابر «نوسانگیری هیجانی روزانه».
فردا در روز هفتم میخواهیم نقاب از چهره وسوسهانگیز نوسانگیری برداریم و ببینیم چرا ۹۰ درصد کسانی که به سودای یکشبه پولدار شدن وارد شدند، بازنده میدان بودند.
#مقایسه_بازارها #بورس_یا_طلا #خرید_دلار #سرمایه_گذاری_در_مسکن #بازدهی_تاریخی_بازارها #سواد_مالی #سبدگردانی